سال نو مبارک

گوش بده قلبم صدایت می زند
شب گرداگردم حصار کشیده است
و من از پنجره دلم به ستاره هایت نگاه می کنم
چون ستاره هایت همچون آفتابی است
من آفتاب را باور دارم
من دریا را باور دارم
چرا که چشمان تو سرچشمه دریا هاست ....

۱.ديوفانت از رياضي دانان يونان باستان بوده كه بويژه روي مساله هاي مربوط به عدد صحيح كار ميكرده است.پس از در گذشت ديوفانت شاگردانش نوشته زير را بر روي سنگ گور او حك كردند:
﴿﴿ اينجا ارامگاه ديوفانتوس است.او عمري طولاني داشت يك ششم سالهاي عمرش را در كودكي گذراند , پس از ان يك دوازدهم سالهاي عمرش را در جواني سپري كرد , انگاه پس از انكه يك هفتم از سالهاي عمرش هم گذشت ازدواج كرد. پنج سال پس از انكه ازدواج كرد, همسرش براي او يك پسر اورد.سرنوشت چنين بود كه اين پسر پيش از او درگذرد در حالي كه تعداد سالهاي عمرش نصف تعداد سالهايي بود كه پدرش زندگي كرد.﴾﴾ديوفانتوس چند سال عمر كرد و مرگ او چند سال پس از در گذشت پسرش روي داد؟
..........................................................................................................................................
2.پدری از دو پسر تیزهوش خود می خواهد که هر کدام یک عدد انتخاب نمایند و بدون آنکه دیگری متوجه شود، عدد خود را به او بگویند. پدر بعد از شنیدن اعداد میگوید: حاصلضرب دو عددی که آنها انتخاب کرده اند، 8 یا 16 می باشد. سپس از پسر بزرگتر سئوال می کند: " آیا میدانی عددی که برادرت انتخاب کرده است چند می باشد؟"
پسر بزرگ: " نمی دانم! "
پدر از پسر کوچکتر همین سئوال را می پرسد.
پسرکوچک : " نمی دانم! "
پدر از پسر بزرگ مجددا همین سئوال را می پرسد.
پسر بزرگ: " نمی دانم! "
پدر از پسر کوچک مجددا همین سئوال را می پرسد.
پسرکوچک : " نمی دانم! "
پدر از پسر بزرگ بازهم همین سئوال را می پرسد.
پسر بزرگ: " می دانم! "
شما مي دانيد عددی که پسر کوچک انتخاب نموده است چند است؟![]()
..........................................................................................................................................
يك شب به خانه ي من بيا
براي تو طاق نصرتي از بهار مي بندم
وبرايت فرش مي بافم از گل ياس ودل مغرورم را مي شكنم با تيشه اي كه تو به من خواهي داد
يكشب از اين دريچه بيا
از پله ها بالا مي آيم
آنگاه در برابر تو خواهم مرد
كي ميايي؟…
امشب هواي چشم من باراني است
دلم را مي خواهم در هواي باراني پيش تو جاي بگذارم
اي نور چگونه مي توان در برابر تو ايستاد بي آنكه سايه اي سنگينم كند
بيا و مرا با عشقي ابدي هم آشيان كن
كه اگر بخواهي مرا در كلمه اي خلاصه كني
فقط عشق و عشق وعشق…
علي اسفندياري (نيما) در پاييز سال 1315 هـ .ق، در دهكده ي دورافتاده ي يوش مازندران به دنيا آمد. پدرش ابراهيم خان اعظام السلطنه مردي شجاع و آتشي مزاج از افراد يكي از دودمانهاي قديمي مازندران محسوب ميشد و در اين ناحيه به كشاورزي و گله داري مشغول بود.نيما دوره طفوليت را در دامان طبيعت شبانان و ايلخي بانان گذراند كه به هواي چراگاه، به نقاط دور، ييلاق و قشلاق ميكنند و شب بالاي كوه ها به دور هم جمع ميشوند و آتش ميافروزند. او بعدها از سراسر دوران كودكي، به گفته خودش، جز زد و خوردهاي وحشيانه و چيزهاي مربوط به زندگي كوچ نشيني و تفريحات ساده در آرامش يكنواخت و كور و بيخبر از همه جا، چيزي به خاطر نداشت.نيما خواندن و نوشتن را در زادگاه خويش نزد آخوند ده آموخت. ميگويد : او- آخوند مرا در كوچه باغها دنبال ميكرد و به باد شكنجه ميگرفت. پاهاي نازك مرا به درختهاي ريشه و گزنه دار ميبست و با تركه هاي بلند ميزد و مرا مجبور ميكرد به از بر كردن نامه هايي كه معمولاً اهل خانواده ي دهاتي به هم مينويسند و خودش آنها را به هم چسبانيده و براي من طومار درست كرده بود. دوازده سال داشت كه با خانواده اش به تهران آمده و پس از گذراندن دوره ي دبستان براي فرا گرفتن زبان فرانسه به مدرسه ي سن لوئي رفت. در مدرسه خوب كار نميكرد و تنها نمرات نقاشي و ورزش به دادش ميرسيد. سالهاي اول زندگي مدرسه اش به زد و خورد با بچه ها گذشت. هنر او خوب پريدن و فرار از محوطه مدرسه بود، اما بعدها در مدرسه مراقبت و تشويق يك معلم خوش رفتار كه نظام وفا، شاعر به نام باشد، او را به خط شعر گفتن انداخت.در آن هنگام جنگ بين الملل اول ادامه داشت و نيما ميتوانست اخبار جنگ را به زبان فرانسه بخواند. در ابتدا به سبك معمول قديم و مخصوصاُ به سبك خراساني شعر ميساخت. اما آشنايي به زبان فرانسه و ادبيات آن زبان راه تازه اي در پيش چشم او گذاشت. ثمره ي كاوش هاي وي در اين راه ، بعد از جدايي از مدرسه و گذرانيدن دوران دلدادگي، بدانجا انجاميد كه ممكن است در منظومه ي افسانه ي او ديده شود.نيما تابستانها به زادگاه خود ميرفت و اين كاري بود كه بعدها هم ترك نكرد و تا آخر عمر ادامه داد. در جواني به دختري دل باخت ولي چون دلبر به كيش دلداده نگرويد، پيوند محبت گسيخت و شاعر كه در عشق نخستين شكست خورده بود، با يك دختر كوهستاني به نام صفورا آشنا شد. پدر نيما ميل داشت كه او با صفورا ازدواج كند ولي صفورا حاضر نشد به شهر بيايد و در قفس زندگاني شهري زنداني شود و ناگزير از هم جدا شدند.نيما ديگر او را نديد و مدتها انديشه ي عشق بر باد رفته خاطر پريشان او را به خود مشغول ميداشت. شاعر جوان براي رهايي از خيال صفورا به سراغ دانش و هنر رفت. بيشتر اوقات به حجره ي چاي فروشي شاعر، حيدر علي كمالي، ميرفت و در آنجا به سخنان ملك الشعراي بهار، علي اصغر حكمت، احمد اشتري و ديگر گويندگان و دانشمندان عهد خود گوش فرا ميداد و زمينه شعر و هنر خود را مهيا ميساخت.انقلابات سالهاي 1339 و 1340 هـ .ق، شاعر را به كناره گيري و دوري از مردم و هنر خود وادار كرد. ولي در ميان جنگها و سركوهها، طبيعت، هواي آزاد و انزوافكر و نيت شاعر را تقويت و تربيت كرد و نوبت آن رسيد كه او دوباره به هنر خود بازگردد و يك نغمه ي ناشناس نو تر از آن چنگ باز شود.شاعر چند صفحه از منظومه افسانه را كه به استاد نظام وفا تقديم كرده بود، با مقدمه ي كوچكي در قرن بيستم، در روزنامه ي دوست شهيد خود ميرزاده ي عشقي كه او را به واسطه ي استعدادي كه داشت با خود هم عقيده كرده بود، انتشار داد.افسانه گرچه حد فاصلي بود بين شلاقهاي توفاني مشروطيت و ادب قديم و دنيايي كه نيما بعدها به ايجاد آن توفيق يافت، اما به حد كافي دنياي ادبيات آن زمان را خشمگين كرد.در آن زمان از تغيير طرز اداي احساسات عاشقانه به هيج وجه صحبتي در ميان نبود. ذهن هايي كه با موسيقي محدود و يكنواخت شرقي عادت داشتند، با ظرافتكاريهاي غير طبيعي غزل قديم مأنوس بودند. يكسر براي استماع آن نغمه از اين دخمه بيرون نيامد. افسانه با موسيقي آنها جور نشده بود. عيب گرفتند و رد شد. ولي منصف آن ميدانست كه اساس صنعتش به جايي گذارده نشده است كه در دسترس عموم واقع شده باشد و حتي خود او هم وقت مناسب لازم دارد تا يك دفعه ي ديگر به طرز خيالات و انشاي افسانه نزديك شود. معهذا اثر پايي روي اين جاده ي خراب باقي ماند. فكر آشفته عبور كرد و از دنبال او ديده ميشد كه زير اين ابر سياه ستارهاي متصل برق ميزند.
بعدها يك قسمت از منظومه محبس كه طرز وصف و مكالمه را در مقابل افكار ميگذاشت، در منتخبات آثار معاصر منتشر شد.در سال 1345 هـ . ق (اسفند ماه 1305) دفترچه اي از اشعار نيما كه منظومه ي خانواده ي سرباز و سه قطعه كوتاه ( شير، انگاسي و بعد از غروب) در آن بود، منتشر شد. اين كتاب ميدان هياهوي بدبختيهايي بود كه خوشبختها از فرط خوشحالي و غرور آنها را فراموش كرده بودند و شعرهاي آن، كه سالها در ساختن آنها دقت و مطالعه شده بود، داوطلبهاي اين ميدان جنگ بودند، داوطلبهايي كه اسير نميشوند و غلبه ي كامل نصيب آنها خواهد شد.شاعر به خود ونتيجه كار خود اطمينان داشت. اول پيش خود فكر كرده بود كه هر كس كار تازه اي ميكند سرنوشت تازه اي هم دارد. او به كاري كه ملت به آن محتاج بود اقدام كرده بود.وفات نيما در روز پنجشنبه 16 دي ماه 1338 هـ . ش ، به علت ابتلاي به بيماري ذات الريه اتفاق افتاده است. روحش شاد و يادش گرامي باد
منبع : هفت كتاب نيما يوشيج ، انتشارات اميد فردا ، چاپ اول ، سال 83
، شاعر معاصر ايرانی ، در پانزدهم مهر ماه سال ١٣٠٧ در شهر قم به دنيا آمد .
سهراب تحصيلات ابتدايي را در زادگاهش و دوره متوسطه را در كاشان سپري كرد ، سپس رهسپار تهران شد و در هنركده نقاشي دانشگاه مشغول به تحصيل گرديد.
سپهري در سال ١٣٣٢ به دريافت نشان درجه اول علمي از دانشكده هنرهاي زيبا نائل آمد. او نخستين مجموعه شعر نيمايي خود را با نام «مرگ رنگ» در سال ١٣٣٠ منتشر كرد كه با استقبال چنداني مواجه نشد.
دو سال بعد «زندگي خوابها» و «آوار آفتاب» را در سال ١٣٣٨ منتشر كرد كه مورد استقبال بيشتری قرار گرفت. از آثار او مي توان به مجموعه كتابهاي «صداي پاي آب»، «شرق اندوه» (١٣٤٠)، «حجم سبز» (١٣٤٦)، «ما هيچ؛ ما نگاه»، «در كنار چمن»، و سپس «هشت كتاب» اشاره كرد. وي همچنين خاطرههاي خود را در كتابي با عنوان «اتاق آبي» گردآوري كرده است.
|
|
وي سفرهايي به اروپا، ژاپن و هند كرد ؛ سپهري هم در نقاشي و هم در شعر، اسلوب خاصي داشت. نقاشي او بيتاثير از نقاشي ژاپن نبوده و شعرش هم از عرفان بودايي رنگ پذيرفته است. در زمان حيات وی و پس از مرگش چند نمايشگاه از آثار نقاشی او در ايران و خارج از كشور عرضه شده است.
اين شاعر و نقاش معاصر، سرانجام در اول اردبيهشت ماه سال ١٣٥٩ به ديار باقي شتافت و در امامزاده سلطان عليمحمد باقر (ع) واقع در مشهد اردهال ـ از توابع كاشان ـ به خاك سپرده شد.

در شهر بن از شهرهای آلمان غربی متولد شد يوهان پدر بتهوون خواننده بود و در دربار کلن کار می کرد. يوهان بتهوون را از چهار سالگی به پيانو آشنا کرد، وتا ۹ سالگی همه قواعد را که از موسيقی می دانست به وی آموخت بتهوون در ۱۲ سالگی به عضويت ارکستر درابر کلن انتخاب شد.
در سال ۱۷۸۷ ميلادی در سن ۱۷ سالگی به وين رفت و در آنجا به حضور موتسارت رسيد و از او چندين درس موسيقی فرا گرفت. چندی بعد مادرش مرد لذا او تحصيل موسيقی را قطع کرد به بن برگشت ولی دفعه دوم که بتهوون توانست به وين برود، موتسارت مرده بود که بعد از موتسارت بزرگترين آهنگساز وين، هايدن بود که در نزد او مشغول به تحصيل موسيقی شد به مجالس اشراف راه يافت در سال ۱۷۹۴ پرنس ليخونسگی او را به قصرش برد، بتهونو دو سال نزد پرنس بود بزرگترين حادثه عشقی بتهوون اين بود که در سی سالگی به دکسترسی با نام جوليا خويجياری دل باخت و سونات که بعدها به نام سونات مهتاب معروف شد برای او ساخت.
بتهوون از آن مردانی بود که سعی ميکرد احساسات و حب و بغض خود را تعديل کند يا مخفی نگهدارد محيط اشرافی و تشريفات معمول آن زمان به نظر بتهوون زايد بود، با اينکه از کليه رسوم درباری آگاه بود ولی کمتر رعايت می کرد. يکی از مهمترين عامل بدبينی های بتهوون سنگينی گوش او بود، وقتی که در سن ۳۳ سالگی احساس کرد که نمی شنود و نمی تواند ساخته های خود را بيان کننده احساسات او بودند درک کند، تحمل زندگی برايش مشکل شد.
نخستين اثر بزرگ بتهوون سنفونی شماره ۳ بود در سال ۱۸۰۴ نخستين اپرای بتهوون به نام فيدليو با موفقيت روبرو شد، سنفونی چهارم و پنچم و ششم را در همين سالها بوجود آورد تا اينکه در سال ۱۸۱۹ به کلی کر شد و ارتباطش با دنيای اصوات قطع شد.
در سال ۱۸۲۳ به همه بدبختی ها و عليرغم کری، بتهوون سنفونی نهم (کورال) و ميساسولميسيس دو اثر بزرگ خود را در موسيقی سنفنيک و آوازی ايجاد کرد و اين آهنگها يک افتخار ابدی برای او باقی گداشتند. بتهوون او شدت تنگدستی می خواست سنفونی نهم را در ازای ۵۰ ليره به انجمن فيلارمونيک لندن بفرشد. در سال ۱۸۲۶ بتهوون بيمار شد، ناچار شدند او را تحت عمل جراحی قرار دهند ولی حال او بهتر نشد و بلاخره در ۲۶ مارس ۱۸۲۶ چشم از جهان فرو بست.
غلبه تلویزیون اینترنتی بر جهان رسانهای گریزناپذیر خواهد بود. اصطلاحی که از آن Internet Protocol TV یا IPTV نام می برند.
کارشناسان پیشبینی میکنند که نحوه تماشای تلویزیون در آمریکا به زودی دگرگون خواهد شد و کاربران به جای اینکه ساعات زندگی خود را با ساعت پخش برنامههای مورد علاقه خود تنظیم کنند، خواهند
توانست برنامههای مورد علاقه خود را از طریق اینترنت در هرساعتی از شبانه روز دریافت کنند.
مهمترین خبری که از نمایشگاه صنایع الکترونیک مصرفی در لاس وگاس بیرون آمد، حضور غولهای جستجوی اینترنتی گوگل و یاهو برای نخستین بار در این اجلاس بود که هر دو خدمات و نرم افزارهای جدیدی ارائه کردند که به ادغام دستگاههای گیرنده تلویزیون و اینترنت منجر خواهد شد.
خدمات تازهای که مدیران یاهو و گوگل برای نخستین بار در لاسوگاس پردهبرداری کردند، و برنامههای جدیدی که آقای بیل گیتز Bill Gates برای آینده مایکروسافت Microsoft اعلام کرد، به تمامی از انتقال اینترنت از روی میزکار و مانیتور کامپیوتر، به اطاق نشیمن و صفحه تلویزیون و همچنین تلفن همراه در جیب، حکایت دارد و تکنولوژی تازهای که آقای پال اوتلینی، مدیر عامل شرکت پردازنده ساز اینتل Intel معرفی کرد نیز کار انتقال تصاویر تلویزیونی از کامپیوتر به صفحه تلویزیون را از نظر فنی سادهتر خواهد ساخت. تصمیمهائی که گوگل و یاهو در باره جهت توسعه تکنولوژی و فعالیت خود در آینده میگیرند میتواند برای رسانهها در آمریکا و جهان و برای میلیاردها مصرفکننده در سراسر جهان، تاثیرات عمیق داشته باشد. میلیاردها نفر از گوگل و یاهو برای جستجو استفاده میکنند و سیستم پست الکترونیکی یاهو بیش از نیم میلیارد کاربر دارد. قدرت مالی این شرکتها هم با توجه به ارزش سهام آنها قابل توجه است. قیمت سهام گوگل که دو سال پیش به مبلغ 89 دلار به عامه عرضه شد و حتی اول تخفیف هم در قیمت آن دادند اینکه به 400 دلار رسیده است. مفهوم آن این است که اگر تمام سهام شرکتهای ماشینسازی جنرال موتورز و فورد، شرکت رسانهای و فیلمسازی و تفریحاتی معظم دیزنی، روزنامههای نیویورک تایمز، وال استریت جورنال و واشنگتن پست و فروشگاه اینترنتی آمازون دات کام را روی هم بگذارید، بازهم به پای ارزش گوگل نمیرسد.
نیویورک تایمز مینویسد در دسترس قرار گرفتن برنامههای تلویزیونی از طریق اینترنت، قدرت بیشتری به مصرف کننده میدهد که هم نوع برنامههائی که میخواهد و هم محل دیدن برنامهها را از اطاقهای مختلف خانه گرفته تا تلفن دستی در اتوبوس، خودش تعیین کند. (چکیده ای از مقاله ای در نیویورک تایمز)
تحریر:مدیریت
توجه: کپی برداری تنها با ذکر منبع مجاز است در غیر این صورت پیگرد قانونی دارد.
محمدنوری ![]()
.متولد 1308-فارغ التحصيل از هنرستان تئاتر؛ و زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه تهران و مبانی تئاتر از دانشکده ی علوم اجتماعی - آواز را نزد خانم باغچه بان و تئوری موسیقی را نزد سيروس شهردار و فريدون فرزانه_ اساتيد هنرستان عالی موسیقی _فراگرفت و شيوه ی آواز خودرا متاثر از بافت و غنای زخما های اساتيدی چون حسين اصلانی ، ناصر حسينی و محمد سرير می داند.
دهه ی بيست، دوران آغاز نوعی تفکر در شعر و موسيقی آوازی دز ميان مردم ايران، به ويژه نسل جوان بود که بخشی را می توان متاثر از نشر و پخش وسيع تر موسيقی علمی و آثار فورکلور کشورهای مختلف جهان از طريق راديو و صفحات گرامافون دانست."محمد نوری" در همين سالها _سنين نوجوانی_ با خواندن اشعار نوينی که بر روی نغمه های روز مغرب زمين و برخی قطعات کلاسيکِ آوازی سروده شده بود،کار خواندگی را آغاز کرد. او طی سالهای بعد با تکيه به تحصيلات هنرستانی و دانشگاهی خود توانست هويت مستقلی به اين انديشه و گرايش ببخشد و با اجرای آثار اساتيدی که قبلا ذکر آنها رفت، فضای متفکر انه ای به گونهءآوازی خويش بخشيد. آوازهای اين استاد طی پنج دهی در ميان سه نسل، شان و اعتبار ويژه ای کسب نموده است.اين هنرمند در حاشيهء سالهای پرتلاش، با اجرای بيش از سيصد قطعهء آوازی ، تقرير و ترجمه ی مقالات و سرودن اشعاری از ترانه های ماندگار ، بيش از پيش خودرا در دل مردم اين مرزو بوم جا کرد.او اخيرا چند اجرا به نفع بيماران خاص داشت.
صدای او برای نسل گذشته ياد آور لحظه های خوب و مهرباني های سرشار و برای نسل امروز، آفريننده ی شيرين ترين خاطرات است
به سال 1312 در شهر هميشه سبز و خرم آمل ، ديده به جهان گشود . دوساله بود كه با پدر و مادرش
به تهران آمد . از همان دوران كودكي به موسيقي گرايش زيادي داشت به طوري كه وقتي پدرش يكبار با تار قطعاتي را مي زد ، او به ذهن مي سپرد و همان قطعات را مي نواخت و هميشه دور از چشم پدر به ساز او دستبرد مي زد يك روز كه پدرش در منزل نبود و او قطعاتي را مي نواخت پدرش وارد شد و وقتي ذوق و استعداد او را مشاهده كرد ، وي را تشويق كرد و به كلاس استاد علي اكبر خان شهنازي برد و او در آنجا تحت تعليم استاد قرار گرفت و رديفهاي موسيقي ايراني را به خوبي فرا گرفت و چون عبدالحسين شهنازي برادر استاد علي اكبر شهنازي كه او نيز پنجه يي شيرين داشت و در نواختن تار از پدر خود آقا حسينقلي بهره ها برده بود با پدر او دوستي داشت و به منزل آنها آمد و شد مي كرد ، لذا او فرصت را غنيمت شمرده و از محضر عبدالحسين خان هم كسب فيض ميكرد به طوري كه خود فرهنگ شريف معتقد است تحت تاثير ساز عبدالحسين خان است و از سبك او الهام گرفته است .
فرهنگ شريف ، اولين بار كه در راديو برنامه اجرا كرد ، محصل سال سوم دبيرستان دارالفنون بود و مدت يك ربع ساعت سلو اجرا مي كرد ؛ آن موقع فرستنده راديو در جاده قديم شميران بود و ممتحنين آن استاد صبا و استاد محجوبي بودند .
فرهنگ شريف ، در كنسرتي كه استاد مهدي خالدي هم در جمع مدعوين بود ، پس از پايان كنسرت ، توسط ايشان به راديو دعوت مي شود و با آن همكاري مي كند و هنرمنداني نظير : اكبر گلپايگاني و محمود محمودي خوانساري اولين بار با فرهنگ شريف همكاريشان را در راديو آغاز مي كنند .
فرهنگ شريف يكي از تكنوازان به نام برنامه " گلها " بود و پنجه يي شيرين و سحر آميز دارد . تاكنون چند آهنگ ساخته كه از ميان آنها بيشتر به " گل گريه " علاقمند است كه با صداي اكبر گلپايگاني است .
منبع : ایران ملودی
تحریر:مدیریت
توجه: کپی برداری تنها با ذکر منبع مجاز است در غیر این صورت پیگرد قانونی دارد.
به تهران آمد . از همان دوران كودكي به موسيقي گرايش زيادي داشت به طوري كه وقتي پدرش يكبار با تار قطعاتي را مي زد ، او به ذهن مي سپرد و همان قطعات را مي نواخت و هميشه دور از چشم پدر به ساز او دستبرد مي زد يك روز كه پدرش در منزل نبود و او قطعاتي را مي نواخت پدرش وارد شد و وقتي ذوق و استعداد او را مشاهده كرد ، وي را تشويق كرد و به كلاس استاد علي اكبر خان شهنازي برد و او در آنجا تحت تعليم استاد قرار گرفت و رديفهاي موسيقي ايراني را به خوبي فرا گرفت و چون عبدالحسين شهنازي برادر استاد علي اكبر شهنازي كه او نيز پنجه يي شيرين داشت و در نواختن تار از پدر خود آقا حسينقلي بهره ها برده بود با پدر او دوستي داشت و به منزل آنها آمد و شد مي كرد ، لذا او فرصت را غنيمت شمرده و از محضر عبدالحسين خان هم كسب فيض ميكرد به طوري كه خود فرهنگ شريف معتقد است تحت تاثير ساز عبدالحسين خان است و از سبك او الهام گرفته است .